تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)

 

تقدیم به کسی که شکستم داد لیک هنوزم دوستش دارم

باز باید عشق را پر پر کنیم

اری . اری ارزو کمتر کنیم

دیدی اخر قفلها را وا نکرد

دیدی اخر خواب را زیبا نکرد

اه ای دل مرثیه خوانش شدی

او رهایت کرد و در دامش شدی

گفته بودی که راه ما با او دو تا ست      

عشق ورزیدن به او کاری خطاست

اه از دست غریبی ات ای دلم

از وفاداری بی حدت  دلم

دیدی ای دل او دعایت کرد و رفت

زخم خوردی  او رهایت کرد رفت

دیدی اخر بال پروازت شکست

اسمان در مجلس ختمت شکست

ای دل بیچاره معشوقت کجاست

مرده ای با من بگو قبرت کجاست

اه پایم مانده در  دام تو عشق

بی پناهم ،اشنایم با تو ای عشق

باز یادم امد ان سوز گداز

ان عطش ان وادی ان راز نیاز            

کاش میشد لحظه ای باور کند

عشق را تنها ساغر کند

اه عشقم را شرابی بیش نیست

مزد عشقم التهابی بیش نیست

کاش میشد کمتر ارزو کنیم

تا نشاید عشق را پر پر کنیم

ژنرال هم باشی عشق ماتت میکند

اه عجب کاری به دستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 و ساعت 14:9 |

گلپونه ها نامهربانی اتشم زد

گلپونه ها بی همزبانی اتشم زد

میخواهم اکنون تا سحرگاهان بخوانم

افسرده ام، دیوانه ام،ازرده جانم ...

گلپونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غم ها

 

حبیبم سیل غم ها .....

سی مرداد روز تولد من بود داشتم به عکس هایی تولد ده سال قبلم نگاه میکردم ناخوداگاه اشک در چشمانم جمع شد نمیدونم ده سال دیگه که به عکس هایی امروزم نگاه کنم چه حسی بهم دست میده ایا یاد شب پرستی ها ! و میافتم یاد؟ تا صبح با عزیزان گپ زدن به فکر عزیزان بودن نمیدونم. پارسال روز تولدم سه ارزو کردم که به هیج کدوم از ان ها نرسیدم امروز فقط یک ارزو داشتم ارزوکردم اروز نداشته باشم

 

 

 

پ ن نظرات این پست هرگز نمایش داده نخواهند شد

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 4:24 |

با دلِ آبی ات می گریم

   (  برای میهنم ، ایران )

 

 

 

در تو چه با نفرت نگریستند

آئینه ات  اما

چین بر نداشت .

گفتم :

ترا خنجری باید جوهرین

-          و دلِ دشمن –

وگرنه سینه یِ گشاده ات

بس آزانگیز است و تمـنا افزا.

این داغ ها ، بر گرده هایِ پیرت ،

آشنایانِ دیرین دیدگانِ منـند .

زخم هایت را می شناسم

و کوه  را

در جاریِ همیشگیِ صبرت

با قطره هایِ غم ،

تکرار می کنم .

ای روشنا ئیِ آب !

آئینه

درتو تکرار میشود

و من

با دلِ آبـیـت

می گریم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 و ساعت 1:41 |

خدایا

باد های نا آرامت را بر من فرو فرست

برگهای پاییزت روحم را فروپوشانده اند

خداوندا

بارانهایت را بر من فرو فرست

گرد های پاییزت روحم را فروپوشانده اند

ای خدای شادی

که روزهای آرام آفتابیت را دوست داشتم

که روزهای آرام آفتابیت را دوست دارم

خدایا

      خداوندا . . .

 

 

 

كيه كه آخر دیونگیه

  واسه چشات کیه جز من که می میره

واسه لحن خندهات

کیه برات قصه می گه شبا که خوابت نمیره

کیه پا به پا می آد وقتی که بارون می گیره

کیه وقتی تشنه تو ابرها بلوا میکنه

اگه یک جرعه بخوای کویر و دریا میکنه

یک شب  موی تو رو به صدتا مهتاب نمی ده

خودش میسوزه ولی تن به سایه وآب نمیده

                 اون منم

            که عاشقونه

       شعر چشمات میگفتم

 

می خوام تموم کنم این قصه تلخو با تو

میدونی چقدر فاصله قلبم تا تو

منوتو بازم شدیم دچار درد

نگاه سرد و به رنگ پاییز زرد اگه بهت گفتم برو چون که بریدم

زره زره آب شدم به آخر رسیدم  آتیشم زدی منو کشتی صد باربسه دیگه

 برو دست از سرم بردار و  چند تا سوال عین خوره روحمو میخوره

بعد از من کی میاد دلم از دلهره پره

 داد زدم رو به آسمون که بی جواب بود و فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود اما خواستم بمونم دلم واسه جونم و من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم دیگه چیزی نداشتم بگم از دست دادم

 بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم

چشمامو می بندم ولی چیزی نیست به یادم

 به یادم میارم که چه ساده دادی به بادم

 ببین چه شادم که گفتی تا تهش با هاتم فقط  آمدی دچارم کنی به درد  ماتم

برات می ساختم از جهنم زشتم بهشت و دستات تو دستام بود بیخیال سرنوشت به یاد اون روزها که بودیم خوش خرم  که تو رو با خودم تا اوج ابرها می بردم

پس خاطرات تونبر بزار برام یادگاری بهونه اشکام باشه تو شبهای

   بی قراری   بی قراری

 

ناناز خانم من شما رو خیلی دوست دارم اما شما نمی دونم ؟؟؟

امیدوارم نظرتون در مورد من عوض بشه

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 13:29 |

وای صبرم سر اومد

دخلمون در اومد

وقتمون تلف شد ناجی من نیومد

ناجی نیومد ناجی نیومد

 

نیمه شعبان را به  باور مندان حضرت مهدی تبریک میگوییم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 21:1 |

 

                           

 

 

 

 

 

شتابت سستی می گیرد

و دیدگانت

با سراب هایِ حضور

وداع می گویند.

آن آرزوهایِ آبی

هنوز

از ژرفایِ گردبادهایِ سرخ

فرا یت می خوانند.

 

تردیدت را می شناسم

دیر و دور اما

آن جست و جویِ دیرنده را

به ثباتی در هبوط

وا می نهی .

آوایت را

از ورایِ نفس هایِ درمانده ات ، می بینم

 - دعوتی پر التماس  که ؛

بیگاهست و شب ، هول انگیز –

 

از میانِ گریه هایِ صبورم

 به ستاره ای می نگرم

 که شبی ناهید بود

 و دلم 

 اسطوره یِ دیرین انسان را  ،

می نوازد :

رفتن ، رفتن . . . و هماره . . . 

صدای کبوتران

از بلندایِ ا ندوهی مهربان ،

دلِ پروازیم را پر می سازد

و شادمانی ــ  پری افسانه های کودکیم ــ

از دهانِ بی هیاهویِ ستارگان

جاری می شود .

 

به شب می اند یشم

که همراهست و پر هراس

و شام آخر .

صلیـبم را

ازمیانِ عابرانِ بی مقدار

می گذرانم

و زخم سکوت را

از دیدگانِ  خاکستریِ شان

 می ربایم

 و تاریکی را

با آذرخش جهنده یِ خونِ کبوتران

همگام می سازم

و چلیپایِ نشسته بر دلم را

درمیانِ دستانِ کاونده ام

می فشارم .

 

چه می توان کرد ؟

چه می توان کرد

 با دستانی لبریز از خواهش و جستن

و دهانِ پرسش هایِ گرسنه

و حجم بی انتهایِ یک پاسخ  ؟

بیا ! بیا ، بیا !

بیا تا تن در چشمه ای بشوئیم

که از شیار استخوانِ میخ آجین مسیح

آوازمان می دهد

و به دریائی درشویم

که از دهانِ هزاران پیکر آونگین

سرشا ر می شود .

بیا ! بیا ، بیا!

بیا  تا حلاج را

از بلندایِ دار تاریخ

به میهمانی شیرین بخوانیم

بر ستبر بهت آلودِ بیستون

و تماشایِ آتش افروزیِ زنی

که دشنه ای را

از دریایِ دلش آویخته اند.

 

اینجا ،

قصه ها شرمگینند

و افسانه ها ، بی اعتبار

اینجا ،

حقیقت ،

در همین لحظه یِ ایستاده در میانه یِ جهان

 می شکفد .

اینجا ،

 دیروز ،

بیگانه ای ست تنها

و فردا ،

غریبه ای

که هرگز از نمی رسد از راه .

 

باید جغراقیای " امروز" را بیاموزیم

در بی مرزی خاوران ،

به وسعت کفرآباد ها

و عظمت  لعنت آبادها .

اینجا

 کسی می ماند

 که رفتن را برگزیند

 بر مرکبی از صلیب و آتش .

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 1:42 |

نمیخواهی یادت بیاری مال هم بودیم با چه حالی

حالا میخواهی تنهام بگذاری میگی سرنوشت از سر نوشت

من نه دیگه نمیتونم بعد از تو نمیدونم واسطه چی زنده  بمونم وقتی نیستم توی دلت

تنها نذاری وای اگر تو بری از پیشم من دیونه میشم واسطه همیشه

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 و ساعت 0:0 |

عشق !!!

 

ز تو ای عشق در این دل چه شررها دارم

  یادگار از تو چه شبها چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم

  گرچه از خود خبرم نیستو خبرها دارم

                    تومرا واله و آشفته و رسواکردی

                    تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آی ای عشق ! تو بودی که فریبم دادی

 دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی

داوری کشتن من یاد طبیبم دادی

                   ورنه ! اینقدر مهم جور و جفا یاد نداشت

هیچ شیرین سرخونریزی فرهاد نداشت

گرچه ای عشق ! شکایت ز توچندان ندارم

که   بعمری   نتوانم   همه را بشمارم

گرچه از نرگس او ساخته ای بیمارم

گرچه  ز آن زلف و  گره هازده ای در کارم

                    بازهم گرم از این آتش جانسوز توام

سرخوش از آه و غم و درشب و روز توام

عماد خراسانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 15:8 |

 گویند کسان بهشت با حور خوش است من می گویم که آب انگو خوش است

این نـــقد بـگیر و دست از آن نـسیه بدار کـاواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 15:8 |
بمان مادر ، بمان در خانه خاموش خود مادر

که باران بلا می باردت از آسمان بر سر

...نگاه خیره را از سنگفرش کوچه ها بردار

که اکنون برق خون می تابد از آیینه خورشید

دو چشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می دوزی

تو دیگر سایه فرزند را بر نخواهی دید...

 

"فراخوان اعتصاب 1 روزه وبلاگ نویسان در اعتراض به اعدام مهرنهاد"

اما من یعقوب مهرنهاد متولد سال 58 شمسی وساکن دیار مردان وزنان خونگرم وصبور ونوع دوست بلوچستان می باشم و به روز نمودن وبلاگ نیز به دلیل مشغله های فراوان در انجمن جوانان صدای عدالت که سازمانی مردمی وغیرحکومتی وبرای خدمت به همنوعان وجامعه بشری می باشد ...

این صدای جوانی وبلاگ نویس بود که در سحرگاه چهاردهم مرداد ماه 1387 در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد و یگانه جرم او ابراز اندیشه و تلاش در جهت حقوق اولیه مردم محروم بلوچ بود ، اما صدای او خاموش نخواهد ماند و ما وبلاگ نویسان ایران با اعتصاب 1 روزه ی سکوت قلم خود و انتشار این اعلامیه درتاریخ پنج شنبه 17 مرداد ماه 87 اعتراض خود را به حکم ناعادلانه او اعلام خواهیم کرد و به ناقاضیانی چون جلاد پرونده یعقوب مهر نهاد هشدار میدهیم اینگونه با قلم وبلاگ نویسان با تعهد و با وجدان ایران زمین به جدال و دشمنی نپردازند چرا که روزی در پیشگاه مردم ایران در مقابل احکام صادره که مخالف با شرع و انسانیت است جوابگو خواهند شد .
وبلاگ نویسان ایران زمین
رونوشت : دبيرخانه مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران
سازمان جهانی نویسندگان
و کلیه وبلاگ های ایرانی

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 23:28 |

کاش معشوق ز عاشق طلب جان میکرد  تا هر بی سرپای نام خود را عاشق ننهد

عشق چیست ؟ عاشق کیست؟ باور کنید عشق پیچیده نیست اگر چنین باشد عشق نیست.

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوس مسکن دارد و دلش را به یک نی لبک چوبین  می نوازد

آرام . آرام  پری کوچک غمگین که شب از یک بوسه می میرد و سحر گاه با یک بوسه به دنیا  خواهد آمد. . .

تا زمانی که برای قربانی شدن آماده نیستی   به زبان آوردن فدایت شوم افزودن دروغی به باقی دروغ های دنیاست.

قربانی شدن را از ابراهیم بیاموز و اسماعیل که در راه عشق به فرزند و جان خود را از یاد برده اند.

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 14:55 |