تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)

خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون واسه گریه کردن و دیدن این

 دنیایی  زشت  مرسی که پا دادی به ما واسه سگ دو زدن واسه

گشتن در جهنم  دنبال راه بهشت اخ شکرت ای خدا واسه جهان به این

 بدی چی میشد  که اگه  تو دست به ساختنش نمیزدی خدا جون

ممنونم واسه این که دو تادست دادی به ما تا اونا را رو به هر مترسکی

دراز کنیم خدا جون مرسی از این دلی که در سینه مون است میتونیم

دل یکی دیگه را بازیچه کنیم

پ ن: نیازی به شب یلدا  ندارم هر شب من شب یلدا است

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 22:11 |
روزی به جستجو آزادی رفتم و گفتم  امروز باید آزادی را

طلب کنم

نزد پدر رفتم گفتم: پدر  میخوام حرفی را با تو در میان

بگذارم

گفت دلبندم بگو:  گفتم: پدر  من آزادی میخواهم

و پدر  با ابروی در هم کشیده و با صدای  خشمگین 

فریاد زد دیگر  سخن نگو

و من گفتم آخر چرا؟؟؟

گفت " :  آزادی یعنی حرمت شکنی  یعنی عبور از خط

قرمز هاو پا از گلیم  خود  دراز کردند

 به سراغ مادر رفتم  مادر را  همانند همیشه در  مطبخ 

خانه کو چکش یافتم

مادر گفت" از قیافه ات معلوم  است که چیزی میخواهی!

 

چه می خواهی دخترم؟!  گفتم آزادی

 

او لبانش را گزید  گفت  این چه حرفی ایست که

میگویی

گفتم مگر  آزادی چه جرمی ایست که همه مرا برای

رسیدن به ان به صلابه میکشند

گفت آزادی: یعنی فاحشه شدن یک زن

بالا رفتن یک دزد از دیوار مردم و  .....

من سر خوده و پریشان  به گو شه ای پناه بردم در آن

هنگام برادرم  وارد شد  و شادمان برخاستم و به

سمتش رفتم آخر او جوان و منطقی تر بود و می

توانست حرفهایم را بفهمد

 گفتم برادر  آزادی یعنی چه؟

گفت" آزادیعنی به دنبال عشق و  صفا رفتن و از  زندگی

لذت بردن و جوانی کردن

 

وقتی دیدم  همه آنها از آزادی که در دورن ذهن من

است فاصله دارندبا خود گفتم اگر  آزادی این است  که

آنها میگویند پس.. 

  لعنت بر آزادی

 

  مرگ بر آزادی

 

که در این هنگام از خواب برخواستم

 

منبع:من زنی ایرانی

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه سی ام آذر 1387 و ساعت 1:32 |

 

دلم از خیلی روزا با کسی نیست...

تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست...

شدم اون هرزه گیاهی که گلاش،

پرپره دستای خار و خسی نیست...

                                                      

                                                    دیگه دل با کسی نیست...

دیگه فریادرسی نیست...

 آسمون ابری شده....

دیگه خار و خسی نیست...

بارون از ابرا سبک تر می پره،

 هر کسی سر به سوی خودش داره...

مثه لاک پشت تو خودم قایم شدم...

دیگه هیچ کس دلمو نمی بره...

                                                   دیگه دل با کسی نیست...

دیگه فریادرسی نیست...

آسمون ابری شده...

دیگه خار و خسی نیست...

ماهی از پاشویه بیرون افتاده...

شاپرکها پراشون زخمی شده...

نکنه تو گله ی برره هامون...

گذر گرگ بیابون افتاده...

                                              دیگه دل با کسی نیست...

دیگه فریاد رسی نیست...

آسمون ابری شده.....

دیگه خار و خسی نیست...

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت 9:39 |
 

 

من تورانمیفهمم

چون توبیماری

من باتوآشنام

نه تو..من..نیستی

من تورامیخوانم به رهایی جاودان دلم

من تورامیخواهم گرچه پاک گرچه آلوده

اگرمیتوان زیست پاک

به کدامین گناه آلوده ای

به کدامین سیاه چال پای مینهی

توهمان قطره زدریای خدایی

چه شده اینگونه شدی؟

من تورابه پاکی فردانویدمیدهم

من تورامیخوانم

به……

دریای روشن

صبحی تازه

طلوع دوباره

من وتومیتوانیم

فقط برای امروز

زندگی راآغازکنیم

فقط برای خودو….امروز

پ.ن: خواستن توانستن نیست

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 21:20 |
http://www.dokhtar-nice.blogspot.com/

 

وبلاگ  دختر جون هم به روز شد بهش سر بزنید و بگویید که من نمیتوانم در وبلاگش نظر بدهم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 22:45 |

 

دوستدار همیشگی تو

 

در این بازار بی مهری
                            به دیدار تو شادم
تو شادم کن
              که سوز غم بر آمد از نهادم

تو می گفتی صدایم کن
                          زسوز سینه هر شب
صدایت می زنم
                  اما رسی ایا به دادم؟

کمک کن
          تا ابد تنها به تو عاشق بمانم
به کوی عاشقی
                شعر خوش ماندن بخوانم

+ نوشته شده توسط بهار دل در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 15:35 |
حرف که می زنم ! انگار هیچ نگفته ام ؛ خشم شده

ام سراپا و همه مان شده ایم خوشه های خشم ! نگاه

 که می کنم ! انگار ندیده ام ؛ خون ، پرده کشیده بر

چشمانم ، دست که می برم ، بر کاغذ ! مچاله می

شود در مشتم ، بی اختیار ! کاغذ و قلم به کارم نمی

 آید ، این روزها ! خشم شده ام سراپا ! خوشه های

خشم ! ارتش سرخ کجاست ؟

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه هفدهم آذر 1387 و ساعت 22:4 |
کفر آن نیست که بگویی الله نیست

کفر جان و روحی کشتن است

کفر آتش ظلمی افروختن است

شعله ی عشقی خاموش کردن است

کفر انسانیت فراموش کردن است

نامهربانی ورزیدن است

دوست را ازردن است

درد بر سینه ها گذاردن است

ناشکیبا بودن است

کفر ان نیست که نخواهی دین را

که نخواهی دار را

که نخواهی سنگسار

که نخواهی تبعیض

که نخواهی دشمنی با مردمان

کفر ان نیست که برابر باشی

کفر ان نیست که خردمند باشی

کفر ان نیست که شادان باشی

کفر ان نیست که با باد هم اغوش باشی

کفر ان نیست که نخواهی

جنگ را

شلاق را

سرب داغ در جهنم را

کفر انسایت کشتن است

غم در دل مردم نهادن است

مردم را از یکدیگر جدا ساختن است

به اسم دین مردمان را کشتن است

ریشه ی خرد سوزاندن است

تخم نفرت کاشتن است

پرچم جنگ بر افراشتن است

دیگران را نجس خواندن است

تقدس را جای تفکر نهادن است

حکم منافق و مرتد صادر کردن است

به زور راه بهشت نشان دادن است

ای دوست مسلمانی بس است

گر نخواهی پردیس

گر نخواهی تبعیض

گر نخواهی سنگسار

گر نخواهی دین را

گر نخواهی دار را

گر نخواهی الله

کافری

جان من خونت حلال مرتدی  

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 22:7 |

برو نبینم چشماتو بی معرفت تنها ماه من بودی  تو رنگ سیاه شب

  از اون روز  اولم بودی در عاشقی سرد

 توی با عث درد، توی ناقص العقل

  منو بازی دادی با کارهایت ای خائن پست

 اصلا توقع نداشتم دیگه دوباره من تنها بمونم برم زیر غبار درد

  بازی دادی منو خب منم فریب خوردم 

بهم گفتم نرو خب منم پیشت موندم

تو بذار زود تر تموم کنیم  بازی رو تا نشم خرد تر

من ازت دور تر میخواهم بشم چو عشقت منم کور کرد

 اره احمق بودم  اخه تو را من چون دوستت داشتم خودت پشین قضاوت کن

گفتی میمونم پیشت عاشق میمونم دیگه اما رفتی  من دارم دیونه میشم

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 20:31 |
نقاب دارد و دل را به جلوه آب كند
نعوذبالله اگر جلوه بي نقاب كند
فقيه شهر به رفع حجاب مايل نيست
چرا كه هر چه كند حيله در حجاب كند
چو نيست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسير ناصواب كند
از و دليل نبايد سؤال كرد كه گرگ
به هر دليل كه شد بره را مجاب كند
كس اين معما پرسيد و من ندانستم
هر آنكه حل كند آن را به من ثواب كند
به غير از ملت ايران كدام جانور است
كه جفت خود را ناديده انتخاب كند ؟
كجاست همت يك هيأتي زپردگيان
كه مرد وار ز رخ پرده را جواب كند
نقاب بر رخ زن سد باب معرفت است
كجاست دست حقيقت كه فتح باب كند
بلي نقاب بود كاين گروه مفتي را
به نصف مردم ما مالك الرقاب كند
به زهد گربه شبيهست زهد حضرت شيخ
نه بلكه گر به تشبه به آن جناب كند
اگر ز آب كمي دست گربه تر گردد
بسي تكاند و بر خشكيش شتاب كند
به احتياط ز خود دست تر بگيرد دور
چو شيخ شهر ز آلايش اجتناب كند
كسي كه غافل ازين جنس بود پندارد
كه آب پنجه ي هر گربه را عذاب كند
ولي چو چشم حريصش فتد به ماهي حوض
ز سينه تا دم خود را درون آب كند
ز من مترس كه خانم ترا خطاب كنم
ازو بترس كه همشيره ات خطاب كند
به حيرتم ز كه اسرار هيپنوتيسم آموخت
بگو بتازد و آن خانه را خراب كند
زنان مكه همه بي نقاب مي گردند
اگر چه طالب آن جهد بي حساب كند
به دست كس نرسد قرص ماه در دل آب
بهل كه شيخ دغا عوعو كلاب كند
به اعتدال ازين پرده مان رهايي نيست
مگر مساعدتي دست انقلاب كند
ز هم بدرد اين ابرهاي تيره ي شب
وثاق و كوچه پر از ماه و آفتاب
+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 21:20 |

رضا و حمید عزیز  مطمئن باشید  هرگز فراموشتان

نمیکنیم روزی انتقام خونتان را از این جلادان خواهیم گرفت

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 21:13 |