تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)

 اولين پست آخرين مبارز بعد از چند ماه وقفه

                                        دلم واسه همتون تنگ شده بود

 

 

 

 هـــي تــــو غريبــــه

 به من نـگو كه چشماش فريبـه

 هیچ جا مثل او نديـدم

 ميخوام اسمشو بزارم پديـدم

 بـزار بخوابـم

        بـزار ببارم

 اخـه طاقت دوري شـو ندارم

 اگـه بدونـه  كـه اين كيـه كه واسش ميخونـه

 شايد بمونـه

   شايد ببينـه طرف  مجنونـه

 نگـو ديگـه اون دوره ها ديگه تمومـه

     نگـو عمرم به پاش حرومـه

 مـن مسـتم با عطـر تنشـو رازم

 سكوت امشبمـو بازم

 منـو ببـر به روياي تازم

 بيـا فـــازم   بيـا نـــازم

 ميخوام زندگيمـو بسـازم

 

    که عشقم با تو تقدیر منو نوشتن

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در شنبه بیست و هشتم دی 1387 و ساعت 13:34 |

اسمان که ابری شد

به افتابگردان گمشده هیچ کس نگفت

در کدام دقیقه لال می شود

 هیچ کس نگفت

کی سر در می اورد از اب

نهنگی که دل نمی کند از اعماق

تا نداند کنار کدام ستاره ،دریایی شده است

خورشید که جز شکافی کوتاه

چیزی  از اسمان گرفته نمیخواهد

انقدر که دستی به شانه افتابگردان بزند

انقدر که دوباره افتابی شود نهنگ

می ترسم

خراب در بیاید از اب

نهنگ بی وطن

می ترسم سر به زیر بمیرد افتابگردان در بدر

بگو کجای دنیا قشنگ است؟

که چشم دیدن باران را ندارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 21:17 |
پرونده عاشقی من در ساعت ۲۲:۱۳  دقیقه امشب بسته شدم و جایی اون همه عشق

 الان در قلبم........ وجود داره

 

 

پ ن:دوست داشتن بعد از تو دیگه رفتو مرد همه شدن عروسک یک بازی نو

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 و ساعت 23:3 |
مرا ز چشمت افكندي دگر چه مي خواهي                   

به ديگران دل مي بندي دگر چه مي خواهي

 عشق و ياري اي زيبا سخن مگو با من                 

تو كه از غم من خرسندي دگر چه مي خواهي

 به دلم از سوز عشقت آذرها دارم                          

ز غمت بر جان زارم اخگرها دارم

به عشقت اي گل دل بستم دگر چه مي خواهي    

    من از تو پيمان بشكستم دگر چه مي خواهي

   كنون كه از پا افتادم در اين سراي غم                     

  بيا بگير اي مه دستم دگر چه مي خواهي

در دل شب اخگر بارم  تا روشن گردد شام تارم

 گر بشكستي پيمانت را من از مهرت كي دل بردارم

  

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 و ساعت 0:43 |

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 21:51 |

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست داری ز

چشمانش از شرم اشک شد جاری میان گریه هایش گفت اری .

 

خسته شدم

بس که سال ها

 دنبالم کشیده شدی

پشت سرم

رو بروم

هرجا

هرجایی کشیدمت

بودنت برایم

 خسته کننده و

عادی شده

می خواهم تنها باشم

میخواهم خودم بالا باشم

یا تورا خواهم کشت

یا

یا

یا

... تو را خواهم کشت

 

در خواب دیدم

کویری

 قحطی زده

عقربی تنها

در میان گوله ای

از اتش

 همان

 نیش عمودش را

بر سرش

محکم میزد و

این چنین

 فریاد سر میداد:

مرگ را

باید

خودت با

دستانت بگیری

تا

از تحمیلش

نمیری

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 11:18 |

تمام چیزهایی که یادم میاد از زمان بچگی

اژیر خطره ، فرار و سختی دعواهایی خانوادگی کتک خوردن در مدرسه به خاطر شلوار لی

 وضعیت خراب مالی ریختن کلان تو خونمون  روز تولدم برای مهمونی

 دور از کسانی که دوستشون داشتم چون اونها از ایران شده بودند فراری

صفهای بلند شیر و روغن کوپنی در این حال اقا زاده هایی مایه دار سوار کادیلاک و فراری

  سرباز هایی مفقود الاثر و شهید در جنگ تحمیلی پناگاه ها ی جنگی

دعوا هایی خیابانی با بچه هایی خایه مال و کونی رفیق هایی نامرد و  بی معرفتی

 تف به این زندگی میکنم وقتی که میکنم یاد

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 22:37 |
از کلیه دوستانی که در این مدت منو یاری کردند تشکر میکنم حقیقت از

 خودم بدم امد که این قدر ضعیف و ترسو هستم و میخواستم فرار کنم

ولی یاد این جمله افتادم که میگه خوشا در چنگ شب مردن ولی از

مرگ شب گفتن برای همین تا اخرش میمانم(البته میدونم اخرش هیچ چیز نیست)

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 18:58 |

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 2:51 |

نمیخوام برایم نقش  یک دل سوز بیاری

بی خود میگی ضعیفم من شیرم تو کجایی

دیگه نمیخواهم برایم مرثیه سر کنی

 همین شعرم میشه برایت تو دهنی

نگاه نکن روسری سرم این جبره

من معتقد نیستم که راه حلش صبره 

بگو میخواهم ببینم  در چی از تو کمترم

بگذار دو دقیقه مثل یک زن بگم حرفمو

قد یک تاریخ حقم گرفتن  بردن  

نوبتی نوبتمه قدیمی  ها مردن

تو حق داری هر چی میگی قانون طرفته

قانون به تو میگه بزن  

زدن فقط حرقته

این سر برای شکستنه

اره درد میکنه بزن

اره منم حرف میزنم ببین ببین کی جون میکنه

نمیخواهم مثل همیشه بشنوی گریمو 

تا  وقتی دستت بلند شد ببینی ترسمو  

باور کن از  کتاب ها اسم مردو خط زدن

ادم ها امروز دوجنسن یا نامردن یا زنن

من واسط چی هستم در این دنیایی وحشی  

یک چی میگم  زانو بزنی کم بیاری تا بشی  

این ادمیت نیست مغرتون توی کمرتونه  

بهتره  بچرین هرزگی اب نونتونه

عشق براتون   یک حرف مضحکه تو خالیه

بچه، خونه، خانواده یک چیز پوشالیه

وقت اراده کردی برایت مادر شدم

اگر جنگ بود  پا به پات جنگیدم خواهر شدم 

اره این زن خرد شکسته همسرته

این زن که  حالا نمیشناسی  زنته

تجاوز یعنی همین ،هر کاری خواستی کردی

با توهین ، تشر ، تو سری  کی گفته مردی

یک روز میشه نمیتونی بگی  چی بپوشم 

من عروسک نیستم که  شخصیتم را بفروشم   

من پوشمم عوض میشه تو سطح قضیه اینه

تو با مغزت چه میکنی  که تا قیامت همینه

دیگه سنگ هیچ دستی  سرمو نمیشکنه

کسی دیگه توی گوشم ایه وحشت نمیخونه

تنم  لگد مال نگاه هرزگی ها نمیشه

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 22:42 |

میدونم ازم دلگیری خیلی

 ولی با تمام  وجود دارم به تو میلی

 که توصیف نمیشه کرد این همه عشقو

 واسه همین دور میکنم رفتار زشتو

 تا به تو نزدیک بشم و حس کنم مستیو

بشناسم تمام هستیو بگیرم دستیو که از سمت تو  بهم میشه نزدیک

 نمیکنم تردید، اره گناه کردم اما تو ببخش منو بگیر دست سردمو

                                                                                       

 

پ ن:  دیگه شنا نمیکنم بر خلاف اب       خدا مست شدم مست اون شراب ناب

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 23:12 |
 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 5:28 |

 

پیشاپیش میلاد مسیح رو به تمام

هموطن های مسیحی و

مسیحان جهان

تبریک میگم

سر بلند و

پیروز باشد

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 0:13 |

هرگز با خوک کشتي نگير، چون خيلي کثيف ميشوي و مهم تر

آنکه: خوک از اين کار لذت مي برد...

پ ن : تصمیم دارم دیگه با هیچ کس مباحثه نکنم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 23:2 |