تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)
 

سال جدید مبارک

 

پ ن۱:اگر می توانستیم اسرار نهفته در تاریخچه زندگی دشمنان خود را بخوانیم بی تردید در

زندگی هر یک از ان ها غم و اندوهی می یافتیم که سبب می شود دشمنی ما به دوستی تبدل شود

پ ن۲:سالی سرشار از موفقیت و به دور از دشمنی را برای تمام هموطنانم ارزومندم در ایام

عید کمتر میتواسنم پاسخ گوی محبت دوستان باشم

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 12:22 |

 گرچه در پــــرنیــان غمی شوم

سالها در دلم زیستی تو

آه ، هرگز ندانستم از عشــق

چیستی تـو ؟

کیستی تـو؟

 

 

وای بر من که از اول ندانستـم

    روزی آید که دل آزار تو باشـم

  

لحظه ها  را دریاب

   چشم فردا کور است

 

 

می توان تنهـا به کشف پاسخی بیهوده خود را دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده ، آری پنج یا شش حرف

 

                دیگه برام مهم نیستی پــــــــــــری

 

 

 

             

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 10:50 |
تولدت مبارک

 

میخوریم به سلامتی و طول عمرت و لاغر شدنت

 

پ ن:میخواستم برایت شکلات کادو بگیرم یادم افتاد که...............زیادی چاقی

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 0:0 |
ما سینه مان محراب کینه بود

 ما کینه کاشتیم و تا کشتمان به بار نشیند

 از خون خویش و مردم رودی کرده ایم

 ما خام سوختگان ز ان اتش نهفته که در سینه داشتیم

در چشم خویش و دشمن دودی کردیم

 ما ارمان هایمان  را معنا واقعیت پنداشتیم

 ما بوده را نبوده  گرفته

 و از نبوده البته تنها در قلمرو پندار خویش بودی کردیم

 ما کینه کاشتیم و خرمن خرمن مرگ برداشتیم

 نفرین به ما ، ما مرگ را سرودی کردیم

HP-35

 

پ ن:ما با شعار مرگ بزرگ شدیم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 16:32 |
پرنده مرده، پرده ها کشیده، تار بی صدا

 

شکسته قلم سوخته کتاب ها

 

نگاه قاب کج شده ، اسیر وهم میشوم

 

و قطره  قطره گذشته ها یادم میاد

 

طاقتم تمام شده باید بگوییم ازروزی که رفتی

 

روزی که گریه ات را تقصیر خاک کوچه گذاشتی

 

زندگی ام.................................................

 

باز خاطرات کهنه را مرور میکنم تا شاید

 

دوباره بشکفی در این اتاق در این قفس پر ز اشک

 

قبل  از انکه اتاق شود پر ز خون

 

در این هجوم وهمها،تو مانده ای برای من

 

روزی به خاطر خدا بیا

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 21:44 |

سال ۷۰۳۰ میترایی آریایی، ۳۷۴۶ زرتشتی، ۲۵۶۷ شاهنشاهی و  ۱۳۸۷خورشیدی.اگرچه

پیامبر ۱۳۸۷سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من ۵۶۴۵ سال پیش از آن نوروز را

 جشن می گرفت و ۲۳۶۱ سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و

کوروش ۱۱۸۲ سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر

 از ۱۳۸۷ سال می باشد بر سرزمین خود ببالید.

هفت سین

 

پ ن۱:نوروز یک جشن ملی ایرانی است ولی من هیچ وقت درک نکردم قران بر سفره هفت سین چه میکند ؟

پ ن۲:من با قران مخالفتی ندارم ولی معتقد هستم هر چیزی جای خود را دارد گذاشتم قران در سفره هفت سین

 مثل استفاده ا ز فرهور در علم های عزاداری امام حسین است

   

 

 

 

.

  

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 16:32 |

زن ذلیل!!!


عامیانه : به افرادی که طبق یک سری مسائل ژنتیکی و ارثی « معمولا پدر» ، طابع و گوش به فرمان کسی  که احساس میکنن باید حرف گوش او بکنن و تصمیم گیرنده اصلی خانم می باشد و خود را فقط فرمانبر میداند

 

از نظر معنوی و عشقی: موقعی که خانم با گفتن کلماتی چون عاشق تو و خانواده تو هستم اصلا هر چی مامان شما بگه ، مادیات برام مهم نیست  ، بخدا هیچ توقعی از شما ندارم  شخص به اصطلاح خام میشود و به فکر جبران می افتد جبران هم که . . .

 

                   یکی من + یکی تو =  تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو تو

 

    

 اتل متل یه مورچه / قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد / پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته / راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته / نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه / تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی / عیب نداره سیاهی / خوب بشه پات الهی
.

.

.


آفرین کوچولو اینو حفظ کن فردا  اولین نفر  ازت می پرسم!

  

 

خرابی مملکت از دست دزد خانگی است

ز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست

  

ما از آن محتسبانیم که ساغر گیرند

نی از آن مفلسکانیم که بز لاغر گیرند

به یکی دست می خالص ایمان نوشیم

به یکی دست دگر پرچم کافر گیریم

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 17:57 |

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 12:28 |

 

بخشی از عملیات های گروه جند الله :

. فاجعه تروريستي تاسوکي در 25 اسفند 1384 و شهادت 22 نفر از مردم عادي و مسافر در

 ده کيلومتري پاسگاه تاسوکي. در اين فاجعه هفت نفر زخمي و هفت نفر هم گروگان گرفته شدند

 که شش نفر آنها در طي قريب به شش ماه به تدريج آزاد شدند و يک نفر نيز به شهادت رسيد.

 تروريست‌ها به همراه گروگان‌ها به آن سوي مرزها گريختند. بعد از مدتي فيلمي که در شب

فاجعه توسط تروريست‌ها تهيه شده بود در سيستان و بلوچستان پخش شد و از نيت

تروريست‌ها مبني بر کشتار مردم عادي پرده بر داشت. از نکات جالب اين فيلم، اعتراف

سرکرده گروهک تروريستي جندالله لحظاتي قبل از ايجاد اين فاجعه است که اعتراف مي‌کند

امشب فاجعه‌اي در راه است و آنها آمده‌اند جمعي بي‌گناه را بکشند. چيزي که بعداً همين

تروريست در اطلاعيه خود با عنوان حمله به کاروان مسئولين از آن ياد کرد! البته در اين زمينه

 شايد خبرگزاري‌هاي داخلي نيز مقصر باشند که بدون توجه به واقعيت ماجرا و کشتار مردم

عادي از حمله ترويست‌ها به کاروان دولتي خبر دادند. گفتني است فيلم درخواست کمک هفت

گروگان از مسئولين، که در ميان آنان يک دانشجو، دو کاسب و يک کارمند هلال احمر بودند، از

 شبکه‌هاي مختلف و از جمله الجزيره پخش شد.

حادثه دارزين در نزديکي بم در 23 ارديبهشت 1385 و شهادت 11 تن از مردم عادي توسط

تروريست‌ها که مشابه فاجعه تاسوکي بود. پس از اين حادثه، در طي دو هفته، خبرها حاکي از

آن بود که عوامل اصلي پديدآورنده اين فاجعه کشته و زخمي و دستگير شدند. گفته شد برادر

عبدالمالک ريگي، سرکرده تروريست‌هايي که فاجعه تاسوکي را به وجود آوردند، عامل اصلي

اين فاجعه است که گويا از چنگ مأموران که منطقه را در محاصره داشتند، فرار کرد.


ترور چهار مأمور نیروی انتظامی در بهمن ماه ۱۳۸۵ در خیابان بزرگمهر شهرستان زاهدان که

از خیابان‌های اصلی این شهر است.
.
انفجار اتوبوس کارکنان نیروی زمینی سپاه در ۲۵ بهمن ۱۳۸۵ که تنها چند روز پس از ترور

سرهنگ شیبک و سه همکار وی در زاهدان رخ داد و طی آن با انفجار بمبی که در سر راه

اتوبوس کارکنان سپاه منفجر شد، ۱۳ تن از نیروهای تیپ ۱۱۰ سلمان فارسی نیروی زمینی سپاه

به شهادت رسیدند و قریب بیست نفر نیز زخمی شدند.



در پنجشنبه ۲۸ تیر
۱۳۸۶ در منطقه کورین اطراف زاهدان در طی کمین تروریست‌ها ۱۱ نفر

از نیروهای بسیجی، سربازان وظیفه و سپاهی کشته شدند و ۹ تن نیز با زخم‌هایی بر پیکر راهی

 بیمارستان شدند. این حادثه لحظاتی پس از پایان سفر فرمانده کل سپاه به استان سیستان و

بلوچستان رخ داد.


دو عملیات گروگان گیری در سروان بار اول یازده نفر از
نیروهای انتظامی و این بار ۱۶ نفر ا

ز پرسنل پاسگاه سروان به گروگان گرفته شدند (که همگی سر بریده شدند)

 

 سروان علی محمدی و معاونش

پ ن۱: هیچ کس نمیتواند حس سروان محمدی و معاونش را درک کند

پ ن۲:فیلتر شکن برای دیدن سایت ایران  ب ب

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 20:0 |

گل مینای  من،عمریست همه جا به جستجوی تو می گردم ،در زندان تنهایی ام به تو می اندیشم و

 در انبوه واژه ها فقط نام تو را می جویم. اکنون بی حضور تو در ساحل دریا نامت را بر موجی

 می نویسم. موج  پیش می اید و مرا چون ذره ای در بر می گیرد و عاقبت من در نام تو غرق

می شوم.

 

 

زندگی سوختن است درس آموختن است زندگی فانوسیست لب دریای خیال اویزان می توان ان

را دید اما روشن است به اندازه خویش زندگی زندانی است که بیشتراززندانی زندانبان  دارد

انقدر از زندگی  سیرمو دلگیرم  که روزی مرگ خود را جشن  می گیرم

 

پ ن:

هر که فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است حتی مرگ

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 18:17 |

زمانی خداوند عشق آفرید

شعور و درکشم آفرید

 

  اما چه فایده بعضی قدرت عشق دسته کم میگیرن

عشقی که خونخوار ترین انسان رو رام میکنه

و بر عکس پاک و معصوم ترین انسان رو هم ، بی رحم و سنگ دل ترین مخلوق میکنه

در دنیای امروز عشق پاک و ابدی آرزوی دست نیافتنی  است ،  اینو با جرات میگم .

 

 

یکی من +یکی تو = نه ماه بعد میشیم ، سه تا

 

 

 

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 18:26 |

امروز به پستوی خاطراتم سری زدم  ان قدر از بعضی کلمات دور بوده ام که برخی از واژه ها

 گرد گرفته اند و از خاطرم رفته و به خواب رفته  بودند  واژه هایی چون خدا، خودم، نفرت

 ،....از خدا شروع می کنم فکر میکنم بهترین کلمه برای شروع مجددم باشد باید تک تک واژه

هایم را بیدار کنم

 

پ ن:درسته مهره های من اچمز هستند ولی تا مات ناقع شدن فاصله دارم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه دهم اسفند 1387 و ساعت 23:5 |
باز شب شد چقدر تنهایم

گفته بودی شبی می ایم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان تو را می پایم

کنج این پنجره ها شب و همه شب

منم و گریه و های هایم

پشت این پنجره ها تا به سحر  پنجه بر پیکر شب می سایم

.......................................................................

 

بیهوده نکند عمر خود را پشت این پنجره می فرسایم

بیهوده تکرار شود قصه چشم راهی هایم

باز چون دیشب و شب های دیگر می روم پنجره را بگشایم

باز شب شده

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه نهم اسفند 1387 و ساعت 17:50 |

 

در این راه غبار الود


تنهایم


پشتم تاریکی


و تنها امیدم


همان روزنه نور


که در ان دور دستهاست


روزنه ی نوری که


هر ان


کوچک و دور


دور و کوچک


می شود


و من


بیگناه


تنها


اسیر خاموشی میشوم


من


بی گناه


قربانی قربانی شده ام

پ ن: من دیگه اون ادم سابق نیستم عوض خواهم شد

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 0:24 |

          به دلیل موافق نبودن  مدیر وبلاگ(ژنرال شکست خورده) با این پست حذف می شود

+ نوشته شده توسط اخرین مبارز در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 21:53 |
باز در سوگ دل اندوه فراوان دارم

باز هم زندگیم کرده ز جان بیزارم

در غم هجر نگار این دل دیوانه و زار

بند بگسسته و هر لحظه دهد ازارم

با تظاهر به جنون در نظر مردم دون

هر زمان دیده خونبار نهان میدارم

اتش عشق چنان جان و دلم را سوخته است

که لهیبش کشد این گونه سر از گفتارم

تو برو، می خور، مستی کن و با قربانی ات باش و دلگیر نباش

گر من از عشق ننالم دل من خواهد مرد

با چنین حال، بجز ناله چه باشد کارم؟

قلب ........نرود جز به ره عشق نگار

حیف و صد حیف که این نکنه نداند یارم

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 23:50 |