تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)

بگذارید این وطن دوباره وطن شود

 

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود

 

بگذارید پشاهنگ دشت شود

 

و در ان جا که ازاد است منزلگاهی بجوید

 

این وطن هرگز برای من وطن نبود

 

بگذارید این وطن رویایی باشد برای رویا پروران در رویای خویش داشته اند

 

بگذارید سرزمین بزرگ و پر توان عشق شود

 

سرزمینی که در ان نه رهبر بتواند بی اعتنایی نشان دهد

 

نه دروغگویان ستمگر اسبابچینی کنند

 

تا هر انسانی را ،که بیشتر از او رای اورد از پا در اورد

 

این وطن هرگز برای من وطن نبود

 

اه بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در ان ازادی را

 

با تاج گل ساختگی وطن پرستی نمی ارایند

 

اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست ،زنده گی ازاد است

 

و برابری هوایی است که استنشاق می کنیم

 

در این سرزمین ازاده گان برای من هرگز

 

نه برابری در کار بوده است نه ازادی

 

لنگستون هیوز

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 9:34 |

ای خفته در چشم تو،از خشم تو،اندوه

 

ای رسته در خون تو،از یاد تو ،افسوس

 

ای با سکوتت سوخته اندیشه باغ

 

ای نام تو،از یاد تو،گلبونه شرم:

 

از من گریزانی بفکر خویشتن باش

 

در یاد خود گر نیستی،در یاد من باش

 ۲

ای جسته در چشم تو،از خشم تو،اذر

 

ای رسته در خون تو ،از یاد تو لبخند

 

ای با خروشت سوخته پندار مرداب

 

ای یاد تو،از نام تو شیرین ترین یاد:

 

ای انکه پنهان منی.پیدای من باش

 

ای انکه مرداب توام،دریای من باش

 ۳

ای در بهارن. بیغم از پائیز خون ریز

 

ای باد و برف و سوز وسرمای زمستان

 

خون تو، از ننگ تو لبریز

 

یاد تو ، از یاد تو بیزار:

 

در اسمانها بوده ای، یکدم زمین باش

 

از من نه!از پندار شومت شرمگین باش

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 9:52 |
گامی به پیش می نهم

 

گامی به پس رانده می شوم

 

به راهپیمایان می پیوندم

 

و سپس ارام بیرون می خزم

 

نگه می کنم به پوسترهای روی دیوار چپ

 

و به جماعتی که در برابر ان گرد امده اند

 

انگاه به پوسترهای دیوار راست

 

و به مردمی که در برابر انها ایستاده اند

 

به سربازانی ماننده اند که در دو جبهه به سی یک دیگر شلیک می کنند

 

و گلوله هایی از فراز سر من در پروازند

 

اه سقراط خیابان ها کجایی؟

 

در کتاب ها خوانده ام که تو قادری حقیقت را به جوانان بنمایی

 

پس چگونه از یاد برده ای سرزمین مرا

 

بی پناه تر از همه جهان

 

و سرگشته تر از همه دوران ها

 

این جا مرز بین اری و نه پیدا نیست

 

اینجا حقیقت عروسک خیمه شب بازی است

 

در نقشی دوگانه

 

 یکی می گوید : هر انچه من اندیشم می باید حقیقت نام گیرد

 

دیگری میگویید : هر گاه هر انچه تو ، هر ان چه من گردد ، حقیقت نام خواهد گرفت

 

حقیقت طعمه لذیذی می شود

 

برای به دام انداختن ماهی اویخته از قلاب

 

با چشمان گرد نزدیک بینشان

 

ناتوانند از دیدن دام های گسترده در برابرشان

 

 

 

 تخریب اموال مردم

 

 خائن

پ ن۱:سرباز وظیفه چرا مردم را میزنی ؟ می دانم تو وظیفه ای اما شدت آوردن باتومت که

وظیفه نیست

پ ن۲:لباس شخصی های عزیز لحظه ای  سرنوشت صادق قطب زاده ِایت الله لاهوتی ِسعید

امامی و....... را به یاد بیار سرنوشت شما بهتر از انها نمیشود رژیم فقط به بقا خودش فکر

می کند به چه قیمتی خودتان و وطنتان را فروخته اید؟

 

پ ن۳: باور نمیشه این قدر ارزشهایی انسانی سقوط کرده باشند اخه پست فطرتی هم حدی دارد

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 18:9 |
اخرین راه

 

در عظیم خلوت من

 

لحظه ها سرود دلتنگی ست

 

لحظه ها را سرود بیزاری ست

 

لحظه ها را سکوت بیداری ست

 

در عظیم خلوت من

 

لحظه ها را گریه بی رنگی ست

 

لحظه ها را گریه بد نامی ست

 

لحظه ها را عقده ناکامی ست

 

در عظیم خلوت من

 

لحظه ها را هوای تنهائی ست

 

لحظه ها را در هوای خاموشی است

 

لحظه ها را  وقت فراموشی ست

 

در عظیم خلوت من

 

هیچ غیر از خلوت نیست

 

هیچ غیر از سکوت خلوت نیست

 

هیچ غیر از شکوه خلوت نیست

 

در عظیم خلوت من

 

لحظه نیست

 

هست نیست

 

خلوت نیست

 

در عظیم خلوت من

 

فقط......هست

 

اخرین.....

پ ن: چی برام مونده به جز اشک ندامت

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 16:50 |
هوای ابری است دلم بی قرار اوست

او کجاست

ایا می داند دلم زخم خورده اوست

شاید او را در کوچه پس کوچه هایی شیدای هنگام نبرد با دیوی که

دشمن اوست

جا گذاشته ام

و او اکنون.........

ای خستگان وادی تردید بیاید تا به قاب قله هایی یقین پرواز کنیم و

لحظه هایی دلتنگی را خط بزنیم

خدایا .......من کجاست

 

 

پ ن ۱: بی تو با خاطراتم چه کنم

پ ن ۲:دلم میخواست بهانه ای باشی برای فراموش کردن همه چیز  اما حالا دلم میخواهد بهانه ای باشد برای

فراموش کردن تو متاسفانه غریبت و انتخابات هم این بهانه ها نبودن

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 19:35 |
می نویسم با چشمان خیسم

 

 

ز بی مهری چه کردی تو با دل

به جان امد ز تکرار دعا دل

دلت کی لرزد  ز سیلاب اشکم

ندانستم دلت چه سنگ است

زبان گوید ز صبر طاقت اما

تو دانی کجا صبر کجا دل

..................................................................................................................

ازت کین دارم ای دل

چون مسبب همه اشک هایمی ای دل

ارزومندم ازت خلاص شوم ای دل

چو معشوقم سنگی گذارم جای دل

پ ن۱:دلگیرم از این شهر سرد

پ ن۲:از کلیه سروانی که برای این اپ خبرشان نکردم عذر میخواهم

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 16:10 |