تبليغاتX
اینده از ان ماست وقتی خدا خوابه(MARINE)

تا چون ساحل اغوش بر تو گشودم

 

خواستم که دلدار تو باشم

 

اما وای بر من که ندانستم از اول

 

که روزی اید که دل ازار تو باشم

 

پس از این از تو دگر هیچ نخواهم

 

نه درودی،نه پیامی و نه نشانی

 

ره خود خود گیرم و ره بر تو گشایم

 

ز انکه دیگر تو نه انی

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 23:27 |

سهم من از تو

 

نیمه دیگر سیب بود

 

که وقتی له شد

 

زیر پای باد

 

تو خندیدی

 

و من در حسرت سهمم

 

تمام سیب ها را

 

روی درخت له خواهم کرد

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 16:42 |

لبخند می شود تمامی اندوه

 

ارام می شکوفد بر لب

 

تا با غرور پر از هیچ

 

شعر شکست را نسراید

 

لبخند ای دروغ

 

نا خوانده میهمان

 

ای مرده ریگ شش ساله فریب

 

ای از تمامی کابوس های من

 

تنها تر و عبوس تر و خوفناک تر

 

دیریست ما دو تن

 

بیگانه با همیم

 

دیگر نه خوابگاه لبم جایگاه توست

 

لب یاد من

 

ائینه ای زلال

 

ای واژه . وزن و قایفه شعرهای من

 

دیریست. دیر . دیر

 

کز چشمه های صداقت من دور مانده ای

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 22:12 |

در خالی غروب

 

رگهای پای من

 

در خون ابتذال

 

فریاد می کشید:

 

ای عابران مجسمه ای بیش نیستید

 

این کوچه ها تمامی این کوچه ها تهی است!

 

در خالی غروب

 

در کوچه تهی

 

بر پله ای نشستم

 

با خویش بی غرور

 

ان گونه که هستم تنها

 

توی اتاق خویش

 

لیکن نه انچنان که مرا بینی

 

در جمع گوشتین مجسمه های پوک

 

در خالی غروب

 

در کوچه تهی

 

دیدم سالهاست

 

بیهوده در نبردی خاموش باختم

 

هر فرصت بزرگ--- غیر از یکی دو بار

 

در طول زندگانی من رونکرده بود

 

در خالی غروب

 

در کوچه تهی

 

در جنگ واقعیت موجود

 

دیدم غرور من

 

یکسر شکست خورد

 

دیدم که پته های نقاب من

 

بر اب افتاد

 

 

در خالی غروب

 

در کوچه تهی

 

دیدم اگر تحمل ادمیان را

 

در قلب یک نفر بتوانند جمع کرد

 

درد بزرگ زندیگیم را

 

یک لحظه هم تحمل نتواند

 

قلبم به حال دلم سوخت

 

در خالی غروب

 

در کوچه تهی

 

دیدم که اشتیاق منجمدم را

 

خورشید تیر ماه

 

از پنج متر فاصله حتی

 

 ذوب نتوان کرد

 

در خالی سپیده دم سرد

 

در کوچه تهی

 

رگ های پای من

 

در خون ابتذال

 

فریاد می کشند:

 

این شهر و اینهمه مجسمه های گوشتینه اش

 

خالی تر و سبک تر:از ابر و فضا ست

 

پ ن۱: تقدیم به تمام کشته شدگان راه وطن

گيرم هزار همچو تو را ناپديد کرد


دستان خونفشان پليدان نابکار


گيرم هزارها چو تو بر دار برکشيد


انديشه تو نيز تواند کشد به دار؟

 

پ ن۲:چه راه درازی است


تا شکوفه شدن


و چه کوتاه


تا به خاک افتادن.


بهار، امّا،


در اين شکفتن و افتادن


جاودانه است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 21:59 |

 

ای دروغ  ای قوانین گنگ طبیعت

 

می توانستم ای کاش

 

با تو جنگید

 

هرگز مرا با شما اشتی نیست

 

ای همه اعتقادهای ملعون

 

ای با طبیعت من دشمن

 

کفر گناه و جنایت موهوم.

 

من عاصیم

 

عصیان من سکوت و گریز است

 

قلب من این سکوت خویش به زنجیر

 

خیره به دیوارهای بلند

 

منتظر هیچ و هیچگاه هرگز

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 22:6 |
دل ما ز بی وفایی معشوق شکسته است

این کشتی از تلاطم دریایی غم شکسته است

تنها ننالم از غم ایام و جور یار

باشد مرا دلی که صد جا شکسته است

این حسرتم کشد که ز مرغان این چمن

بال من فلک زده تنها شکسته است

یک دل به سینه دارم یک شهر دلستان

بازار ما ز گرمی سودا شکسته است

ما دل شکسته از می مهر محبتیم

مینا ما ز نشئه صبها شکسته است

هر چیز بشکند ز بها افتاد ولی

دل را بها  و قدر بود تا شکسته است

کجا روم ز سر کوی او که من

پای جهان دویده ام اینجا شکسته است

 

ک ش۱:نشکن دلی که بدست توست   بر او میگذرد لیکن شکست توست

ک ش۲:فرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررردا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 16:11 |

کودتای پايگاه شاهرخي (کودتای نوژه)

 

قبل از شرح کوتاه از آن وافعه لازم به يادآوريست که اين قيام از آنرو به کودتای نوژه معروف

 شد که جمهوری اسلامي نام پايگاه هوایی شهر همدان را از «پايگاه شاهرخي» به پايگاه نوژه

 تغيير داد بود (سرهنگ نوژه از افسران طرفدار جمهوری اسلامي بود که در جنگهای کردستان

 کشته شد) و چون مرکز عمليات هوایی کودتا قرار بود از اين پايگاه آغاز شود، به اشتباه به

جای کودتای پايگاه شاهرخي، به کودتای نوژه شهرت يافت.

 

در روز 20 تير ماه 1359 برابر با 11 جولای 1980 (دو روز پس از کشف قيام 18 تير)،

 ابوالحسن بني صدر رئيس جمهوری اسلامي به اتفاق سرهنگ جواد فکوری فرمانده نيروی

هوایی و مرتضي رضايي يکي از مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در يک برنامه

تلوزيوني شرکت کرد و از کشف يک کودتای نظامي به منظور براندازی رژيم جمهوری اسلامي

پرده برداشت. در اين تاريخ 513 روز از چيره گي اهريمنان بر ايران زمين مي گذشت و کشتار

 بي امان ايرانيان و ويراني ايران به شدت ادامه داشت. ، محمد رضا شاه پهلوی در قاهره و در

 يک بيمارستان نظامي آخرين روزهای زندگي خويش را مي گذراند. 52 تن از ديپلماتهای

 آمريکا همچنان در اسارت گروهي معروف به دانشجويان پيرو خط امام بسر مي بردند و دکتر

 شاهپور بختيار به نام نخست وزير قانوني ايران، در کشور فرانسه (پاريس) دفتری گشوده بود

 که برای براندازی جمهوری اسلامي فعاليت مي کرد.

 

شرکت کندگان در اين قيام با اينکه مي دانستند در صورت دستگيری کمترين مجازات آنان مرگ

  است،  همچنان با دل و جان خطر را پذيرفتند و آنچنان غافلگير شدند که نتوانستند تيری به

دشمن شليک نمايند. در طول اين دستگيريها، تنها زنده ياد ستوان ناصر رکني بود که به هنگام

مراجعة پاسداران به خانه اش برای دستگيری او، فرصت يافت به آنان تيراندازی کند و

پاسداری بنام محمد اسماعيل قرباني را از پای درآورد.

اعدام ها از روز يکشنبه 29 تير ماه 1359 يعني 11 روز پس از کشف اين قيام با حکم شيخ

 ريشهری حاکم شرع بی دادگاههای انقلاب اسلامی ارتش آغاز شد و در اين روز زنده يادان

 سرتيپ خلبان آيت محققي، سرگرد خلبان فرخ زاد جهانگيری، سروان خلبان محمد ملک و

 سروان بيژن ايران نژاد ثابت افسر فني نيروی هوایی اعدام شدند.

 

يکي از شرم آورترين اعمال انجام شده در اين رويداد که در نوع خود در تاريخ کم نظير مي

باشد، تيرباران جوان 18 ساله «شهريار نور» است. سرهنگ «امير هوشنگ نور» که در اين

 قيام شرکت داشت و مقداری سلاح نيز در زيرزمين خانه اش کشف گرديد، برای نجات جانش

به خارج گريخت، ولي ملايان فرزند 18 سالة او را به گرو زنداني کردند و تهديد نمودند که اگر

 «امير هوشنگ نور» خود را تسليم آنان نکند، پسرش شهريار را تيرباران خواهند کرد و با

انجام اين تهديد خود، يعني کشتن پسر بجای پدر، لکة ننگ بزرگ ديگری از خود در تاريخ

برجای گذاشتند.

 

اين کشتارهای وحشيانه تا روز دوشنبه 31 شهريور ماه 1359 که زمان حمله ارتش عراق به

ايران بود همچنان به شدت ادامه يافت. در طول اين 65 روز، رژيم جمهوری اسلامي 115 نفر

 از بهترین خلبانان، چتربازان، توپچيان و افراد نيروی ويژه ايران را به جرم شرکت یا همراهی

 در اين کودتا تيرباران کرد و گوئي با تيرباران شاهين های بلند پرواز و توپچيان ايران، صدام

 حسين عراقي را برای حمله به ايران دعوت مي کنند. کشف اين قيام سبب گرديد که دولت

عراق با آسودگي از ناتواني نيروی هوايي ايران به سرزمين ما بتازد و يک جنگ ويرانگر 8

 ساله را به ايران و ايرانيان تحميل کند و تهديد آقای جيمي کاتر  رئيس جمهور آمريکا را به

خميني عملي سازد. و خميني تکرار مي کرد جنگ نعمت است!

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 17:49 |
زمين می توانست يك توپ بازی باشد در دستهای كودكی كه قهقهه‌هاش جهان را پر كرده‌است.


مگو نهراس،اخبار نخوان!


كودكان سرزمين من عطر نارنج‌هايي بودند پراكنده در خيابانهاي بهار


كه در دود نارنجك محو مي شدند


خيابان نعره می كشيد و شليك می كرد


پنجره ها را نفله می خواست


و روی آدمها لگد می كوبيد


ماشينها چماق حمل می كردند و گردنها را به دور كرواتها گره می‌زدند


ما به جای خواب روی پشت بام و شمردن درخشش ستاره‌ها


زير سقف اتاق، تاريكی سوراخ گلوله ها را شماره می زديم.


تيمارستان قدرت گرفته بود و زندانها مردهايی می شدند كه گور می زاييدند.


نام همه‌ی خيابانهاي جهان فلسطين بود


و سرهای زنان، لياقت بستن چفيه های مردان عرب را هم نداشت


ساعت عقربه‌هاش را عصا كرده بود و به آن تكيه مي‌زد


و صفحه‌ی چوبيش در ستيز با آتش


زغال مي‌زاييد


كسی ناله‌هاش را سوزانده بود


و خانه در تجاوز دود


شبها تا صبح سرفه می كرد و روز تا شب،از درد مچاله دراز می‌كشيد.


كوچه‌های بالا شهر نعره‌ی خانه هاش را به شوش نسبت می‌داد و دشنامهاش را چون فاضلابهای

متعفن جايی بيرون فضای زمين و زمان می‌خواست


شايد انباشته حتی نه، در سياهچالهای آسمان.


همه همديگر را بی صدا تف می كردند


و همه می خواستند ثابت كنند ما متعلق به جويباريم و تفهای جهان با ما هيچ نسبتی ندارد.


می خواهيد اعتراف كنم؟


در هر تكه آب دهانهاتان سهمی از من زار می زند


ديگر هيچ احساس شرمی ندارم كه بگويم:


ـ‌ من بزرگترين هزار تكه ی تف جهانم!


پس چرا هيچگاه اينقدر زلال نبوده ام كه اكنون.

پ ن۱: فاسد نفوذ بیشتری دارد

پ ن۲:همیشه حقیقت را فدای مصلحت کن

پ ن۳:ژنرال فراموشت نمیکنم

ک ش:بحر مرداب است بی امواج عشق شوخی است بی حلاج

 

 

 


 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 19:23 |
مظلومیت شماره شناسنامه ملت ایران است

 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 19:0 |

چیزهایی هست که نمی توان به زبان اورد چرا که واژه ای برای بیان

ان ها وجود ندارد اگر هم وجود داشته باشد کسی معنای ان ها را درک

 نمی کند.اگر من از تو نان و اب بخواهم تو درخواست مرا درک می

کنی اما هرگز این دست های تیره ای را که قلب مرا در تنهایی گاه می

 سوزاند و گاه منجمد می کند، درک نخواهی کرد

 

 

پ ن:

زمان آدم‌ها را دگرگون مي‌كند اما تصويري را كه از ايشان داريم ثابت نگه مي‌دارد.هيچ چيزي

دردناك‌تراز اين تضاد ميان دگرگوني آدم‌ها و ثبات خاطره نيست

پ ن۲:برای نظرات تایید گذاشتم تا وقتی برگشتم جواب محبت دوستان را بدهم و هر کس هر چه

 دل تنگش میخواهد بگویید

پ ن۳:شعرخاک مرا به باد مده را از خانم سیمین بهبهانی در اخر می اورم که بدانید تا لحظه رفتم به فکر مردم بودم

گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود

پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود


نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

 

 

 

  


 



 


 

 

+ نوشته شده توسط ژنرال شکست خورده در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 9:40 |