گذشته من!!!
بوی گندم مال مـن
هر چی که دارم مال تـو
یک وجب خاکــ مال مـن
هـر چی می کارم مال تـو
اهل طاعونیه این قبیله مشرقیـم
تویی اون مسافر شـیشـه ای شهر فرنـگ
پوستم از جنس شبـه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن پوش تو از پوست پلنـگ
نباید مرثیه گو باشیم واسه خاک تنـم
تـو آخر مسافری , خون رگــ اینجا منـم
تـن من خاک منه ساقه ی گندم تن تـو
تـن ما تشنه ترین , تشنه ی یک قطره آبـــ
-------------------------------------------------
بعد از 5 سـال !!!
ســکوت بهترین موهبت
مرگــ, گریــه,غــم
شادی چند لحظه ای در حالی که خودت می دانی که پوچ است
اما چه لذتی دارد در عین ناباوری
ای کاش برای چند لحظه شادی واقعی را احساس می کردی بدون پوچی ها
احساس سرمای ملایم را در یک وانت دم غروب کنار کوه جاده خاکی سفر به جوپار چقدر عـالی بود چقدر عـالی بود
حتی در خواب مهم نیست چون دوتایش گذراست اما در خواب لذتی دیگر دارد که در بیداری ندارد
به خــــــدا هنوز سرمایش را احساس می کنم امــــا
. . .

قسم به بوسه آخر، قسم به تیر خلاص،