گـل بود و سبـزه بود و سرود پـرنده بـود
در آفتاب ، گـرمی شــادی دهنده بـود
بـر آب و خـاک ، با بهشتی وزنده بـود
در باغ بود ، کاجی پر شاخ و سهمگین
دستی بیاد گـاری صد سـال پیـش از این
بـر آن درخـت ، نام دو دلداده کنده بـود
پـروانه و فریدون ، صد سال پیش از این
یک روز آمدند در این بـاغ دلنشین
گـل بود و سبـزه بود و دم تند فریدون
می گشت قوی سیمین بـر آب سیمـرنگ
بر روی شاخه مرغک خوشرنگ می سرود
بنگر چگونه غنچه ی نازک دهان گشود
امـروز زیر شـاخه ی این کـاج سهـمناک
پــروانه و فریـدون گـردیـده انـد خـاکـ
رخسار باغ ، زرد و برهنه اسـت شـاخ تاک
خـورشید نیـست ، گرمی شـاد دهـنده نیـست
گـل نیست، سبـزه نیست، سرود پرنده نیـست
از بـاد سخـت ، دامـن دریـاچـه چـاکـــ چـاکـــ
امــا هنوز بر تنه کـاج سـالـدار
نـام دو یــار دیرین مانده به یـادگـار
بــالای کـاج ، نندر در ابـــر اشـکبـار
می غرد از تـه دل : ای تـیـره آسـمـان!
جـز نـام ،چیـزی دیـگر مـاند دراین جهـان؟
یـــا نـــام نیـز مــیرود از یـــادگـــار؟
- آنـقدر مـرده ام
که هیـچ چیز مرگـــــ مـرا دیگر
ثابتـــ نمی کند
- ای ستاره ها ، ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشـقان جاودان کجاست؟
- مـن از تـو می مردم
اما تو زنـدگـانی من بودی
- من به نومـیدی خود معتادم
- مـی توان چـون آبـــــ در گودال خـود خوشـکیـد
گلچین گیلانی . . . .